تاریخ نگارش: یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 + نظرات ()
تاریخ نگارش: یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 + نظرات ()

داستان پیرمرد دزد 

در کانادا پیرمردی را به خاطر دزدیدن نان به دادگاه احضار کردند.

پیرمرد به اشتباهش اعتراف کرد ولی کار خودش را اینگونه توجیه کرد:

خیلی گرسنه بودم و نزدیک بود بمیرم، قاضی گفت:



ادامه مطلب






ادامه مطلب
طبقه بندی: داستان و حکایت، 
برچسب ها:داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، داستان پیرمرد دزد در کانادا،
داغ کن - کلوب دات کام

تاریخ نگارش: جمعه 1 اردیبهشت 1396 + نظرات ()

چشم سیه

 

دیدم آن چشم سیه وای که دیوانه شدم

 

بر سر چشم پر از ناز تو پروانه شدم

 

دلم از دیدن چشمان تو لرزید و شکست

 

تو چه کردی که خراب از دل و ویرانه شدم




طبقه بندی: شعر و مشاعره، 
برچسب ها:چشم سیه، چشم، ویرانه، پروانه، دیوانه، عشق، عاشق،
داغ کن - کلوب دات کام

تاریخ نگارش: سه شنبه 15 فروردین 1396 + نظرات ()

حکایت آقامحمدخان قاجار و شغال ها

 

شبی  آقامحمدخان قاجار نتوانست از زوزه ی شغالان بخوابد. صبح که از خواب برخاست مشاورانش را فراخواند و از آنها کیفری بایسته را برای شغالان طلب کرد.

هر یک کیفری سخت را برای شغالان پیشنهاد کردند. اما ا و هیچ یک را نپسندید و مجازاتی سخت تر را برای شغالان جستجو می کرد. دستور داد تمامی  شغالانی را که در آن حوالی یافت می شد، را بیابند و زنده به حضورش آورند.

وقتی  شغالان را به حضورش آوردند، بر گردن تمامی آنها زنگوله ای آویخت و آنها را دوباره در صحرا رها کرد. طعمه ها از صدای زنگوله شغالان می گریختند و هیچ یک نتوانستند طعمه ای شکار کنند. چند روزی بدین نحو سپری شد تا همگی  از گرسنگی مُردند.

 

- ایران در دوره سلطنت قاجار، علی اصغر شمیم، صفحه ۵۱




ادامه مطلب
طبقه بندی: داستان و حکایت، 
برچسب ها:حکایات طنز، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده، حکایت آقامحمدخان قاجار و شغال ها،
داغ کن - کلوب دات کام

تاریخ نگارش: دوشنبه 14 فروردین 1396 + نظرات ()

ﮔﺎﻫﯽ باید …

 

ﮔﺎﻫﯽ باید ﻧﺒﺨﺸﯿﺪ، ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ ﻭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ

ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ!

 

ﮔﺎﻫﯽﻧﺒﺎﯾﺪ ﺻﺒﺮ ﮐﺮﺩ، ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ.

ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺎﻧﺪی، ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﻩ ای!

 

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ می دﻫﯽ،

ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻨﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺗﺎ ﺁن را ﮐﻢ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻧﺪﺍﻧﻨﺪ!

 

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪ ﺑﻮﺩ، ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻓﺮﻕ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ نمی فهمد.

 

 

کاش می شد آدمی، گاهی فقط گاهی!

به اندازه نیاز بمیرد بعد بلند شود آهسته آهسته خاک هایش را بتکاند!

اگر دلش خواست، برگردد به زندگی

 

ﺧﺴﺮو ﺷﮑﯿﺒﺎﯾﯽ




طبقه بندی: متـون عاشقـانه، متــــون ادبــی، 
برچسب ها:ﺧﺴﺮو ﺷﮑﯿﺒﺎﯾﯽ، ﺷﮑﯿﺒﺎﯾﯽ، ﺻﺒﺮ، دل، منت، بخشش،
داغ کن - کلوب دات کام

(تعداد کل صفحات: 334)     1  2  3  4  5  6  7  ...  

...