تبلیغات
هِنــــا و مِنـــــا
تاریخ نگارش: پنجشنبه 14 بهمن 1395 + نظرات ()
حكمت خدا

گـــــــــاهی

               خدا پنجـــــــره ها را می بندد

                                         و درهـــــا را قفل می کـــــــند

                                                        شــــاید بیرون طوفان مـــــی آید و ما نمی دانیم.




 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com



داغ کن - کلوب دات کام

آزمون ریاضی کانون ریاضیدانان زمان پایه ششم دبستان + پاسخنامه


به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب



آزمون ریاضی کانون ریاضیدانان زمان پایه ششم دبستان,پاسخنامه آزمون ریاضی کانون ریاضیدانان زمان پایه ششم دبستان,پاسخنامه,آزمون ریاضی کانون ریاضیدانان زمان,پایه ششم دبستان,آزمون کانون ریاضیدانان زمان,کانون ریاضیدانان زمان


ادامه مطلب
طبقه بندی: درسی و آموزشی، 
برچسب ها:آزمون ریاضی کانون ریاضیدانان زمان پایه ششم دبستان، پاسخنامه آزمون ریاضی کانون ریاضیدانان زمان پایه ششم دبستان، پاسخنامه، آزمون ریاضی کانون ریاضیدانان زمان، پایه ششم دبستان، آزمون کانون ریاضیدانان زمان، کانون ریاضیدانان زمان،
داغ کن - کلوب دات کام

تاریخ نگارش: شنبه 9 بهمن 1395 + نظرات ()

یار می آید

 

برون شو ای غم از سینه که لطف یار می آید

 

تو هم ای دل ز من گم شو که آن دلدار می آید

 

نگویم یار را شادی که از شادی گذشته است او

 

مرا از فرط عشق او ز شادی عار می آید

 

مسلمانان، مسلمانان، مسلمانی ز سر گیرید

 

که کفر از شرم یار من مسلمان وار می آید

 

برو ای شکر کاین نعمت ز حد شکر بیرون شد

 

نخواهم صبر گر چه او گهی هم کار می آید

 

روید ای جمله صورت ها که صورت های نو آمد

 

علم هاتان نگون گردد که آن بسیار می آید

 

در و دیوار این سینه همی درد ز انبوهی

 

که اندر در نمی گنجد پس از دیوار می آید




طبقه بندی: شعر و مشاعره، 
برچسب ها:نعمت، مسلمان، عشق، شادی، علم، عاشق، شعر عاشقانه،
داغ کن - کلوب دات کام

تاریخ نگارش: پنجشنبه 30 دی 1395 + نظرات ()

چه می کنی؟

 

من بی تو نیستم، تو بی من چه می کنی؟

بی صبح ای ستاره ی روشن چه می کنی؟

 

شب را به خواب دیدن تو روز می کنم

با روزهای تلخ ندیدن چه می کنی؟

 

این شهر بی تو چند خیابان و خانه است

تو بین سنگ و آجر و آهن چه می کنی؟

 

گیرم که عشق پیرهنی بود و کهنه شد

می پوشمش هنوز، تو بر تن چه می کنی؟

 

من شعله شعله دیده ام ای آتش درون

با خوشه خوشه خوشه ی خرمن چه می کنی!

 

پرسیده ای که با تو چه کردم هزار بار

یک بار هم بپرس تو با من چه می کنی؟




طبقه بندی: شعر و مشاعره، 
برچسب ها:دل، عشق، عاشق، شعر عاشقانه، کهنه، ستاره، صبح،
داغ کن - کلوب دات کام

تاریخ نگارش: پنجشنبه 30 دی 1395 + نظرات ()

نمی دانم چه شد؟

 

تا نگه کردم به چشمانت، نمی دانم چه شد

تا که دیدم روی خندانت، نمی دانم چه شد

 

عشق بود آیا؟ جنون؟ هرگز ندانستم چه بود

تا سپردم دل به دستانت، نمی دانم چه شد

 

تا که افتادم به دامت، رشته ی صبرم گسست

تا که خوردم تیرِ مژگانت، نمی دانم چه شد

 

تا گرفتی دست هایم را، دلم دیوانه شد

تا نهادم سر به دامانت، نمی دانم چه شد

 

گم شدم چون قایقی کهنه، میان موج ها

در شبِ زلفِ پریشانت، نمی دانم چه شد

 

بی وفا! رفتی و من با خاطراتت مانده ام

آن قرار و عهد و پیمانت، نمی دانم چه شد

 

گفته بودم تا ابد عاشق نخواهم شد، ولی

تا نگه کردم به چشمانت، نمی دانم چه شد




طبقه بندی: شعر و مشاعره، 
برچسب ها:دیوانه، دل، عشق، عاشق، شعر عاشقانه، چشم، زلف،
داغ کن - کلوب دات کام

(تعداد کل صفحات: 334)     ...  4  5  6  7  8  9  10  ...  

...