تبلیغات
هِنــــا و مِنـــــا - مطالب متــــون ادبــی
تاریخ نگارش: شنبه 17 خرداد 1393 + نظرات ()

خیلی گرسنه بود، چون با چاپلوسی پاچه خواری می كرد.

قلمی كه مغز ندارد، حتماً آبرویت را خواهد برد.

 سایه خط فقر بروی سرم مانع تابش نور خورشید شد.

صاحب مرغداری به ناله های مرغ سحر توجه ای نداشت.

زندگی مردم پستی و بلندی زیادی دارد، شاید آسفالتش خوب نباشد و شاید پیمانكارش.

وقتی تو بورس شكست خورد، از سنگینی آن رو دل گرفت.

وقتی به گردنش كش آویزان كرد، به جرم گردنكشی دستگیر شد.

سعی می كرد در صدف قلبم مروارید شود.

این گناه هست كه گناهكار را تعریف می كند.

بعضی از حرفها را باید تو تاریخ بنویسند و تو جغرافی بخوانند.

شاید ما مردگانی باشیم كه ایام مرخصی را در این دنیا سپری می كنیم.

شاید زندگی، راهپیمایی به سوی مرگ باشد.

برای عضویت در انجمن انسانهای فقیر هم باید حق عضویت پرداخت.

گذاشتن و برداشتن جرم نیست، مگر این كه بخواهی كلاهبرداری.

 اره دندانهایش را پس از بریدن درخت خلال كرد.

صدای پای آب زیباست، اما نه سیل خروشان.

روزنامه قدس۱۱/۵/۸۶




طبقه بندی: متــــون ادبــی، 
برچسب ها:طنز و كاریكلماتور،
تاریخ نگارش: شنبه 17 خرداد 1393 + نظرات ()

دوستم غزل خداحافظی را با صدای خوش خواند.

با صدای تو، رویایم از بین رفت.

مطمئن باش كه تو دنیا فقط یك چیز به خاطر تو می تپد و اون هم قلب خودت است.

وقتی سن بالا می رود، آینده كوتاهتر می شود.

بعضی از نگاه ها، صدای قشنگی دارند.

برای اینكه بازیچه دست روزگار نشود، بازیگر شد.

خیلی چاق بود، اما با رژیم، میانه خوبی نداشت.

آینده نگر، خنده هایش را برای روز مبادا نگه داشته بود.

برای آن كه حقیقت فاش نشود آن را پشت ابر زندانی كردند.

 هیچ كس خلافكار متولد نشده است، این شرایط است كه به آدم ها شكل می دهد.

با صدای زنگ ساعت شماطه دار به موقع از خواب غفلت بیدار شد.

نژاد پرست از سایه سیاهش وحشت داشت.

واقعیت مثل آب است، اما بعضی ها به جایش از نوشابه استفاده می كنند.

زندگی بدون عشق مثل پیژامه بدون كش است.

فن بیان را فقط برای گفتن دروغ های آبدار آموخت.

تصمیم گرفت با اتو چهره چروكیده اش را صاف كند.

برایم مهم نیست كه آدم مهمی نیستم.

 روحش پس از مرگ برای غسل به حمام رفت.

روزنامه قدس18/5/86




طبقه بندی: متــــون ادبــی، 
برچسب ها:طنز و كاریكلماتور،
تاریخ نگارش: شنبه 17 خرداد 1393 + نظرات ()

سیگار از اینكه مجبور است در مقابل زیرسیگاری تعظیم كند، احساس حقارت می كند.

زندگی بدون تلاش و كوشش مردن قبل از مرگ است.

خطرناك ترین كمك ها، دلسوزی است.

 هنوز چهار عامل اصلی را یاد نگرفته بودم كه توانستم حواسم را جمع كنم.

اهل رژیم گرفتن نبود، دوست داشت به او بگویند چه پسر سنگینی است.

اعداد برای دوخت و دوز، به جای سوزن از عدد 9 استفاده می كنند.

دنیا پر از عدم تفاهم است، اما فریاد از سوء تفاهم.

روزنامه قدس۶/۷/۸۵




طبقه بندی: متــــون ادبــی، 
برچسب ها:طنز و كاریكلماتور،
تاریخ نگارش: شنبه 17 خرداد 1393 + نظرات ()

در سفر زندگی مهم نیست سوار چه قطاری هستید، مهم این است كه در ایستگاه خوبی پیاده شوید.

وقتی دلم را به او هدیه كردم، با خوشحالی پرسید: سیخی چند؟

 آینده چیزی است كه زنها قبل از ازدواج و مردها بعد از ازدواج به آن فكر می كنند.

آدم دست و دلباز كسی است كه برای تهیه مرغ بریان، مرغدانی اش را آتش بزند.

وقتی بینی اش را با عمل كوچك كرد، عمیقاً احساس خود بزرگ بینی نمود.

وقتی عمرش به پایان رسید، گفت: الهی پیش مرگت بشم.

دروغ غالباً تقصیر سؤال كننده است كه با سؤالش نقل حقیقت را خطرناك می سازد.

بعد از پایان جنگ، تفنگها از صلح پاسداری می كنند.

خوابش آنقدر سنگین بود كه تختخواب را شكست.

عده ای با شنیدن حقیقت فقط تلخی آن را احساس می كنند.

روزنامه قدس۱۳/۷/۸۵




طبقه بندی: متــــون ادبــی، 
برچسب ها:طنز و كاریكلماتور،
(تعداد کل صفحات: 66)     ...  5  6  7  8  9  10  11  ...  

...