هِنــــا و مِنـــــا
درسی، آموزشی، مدیریت و معاونت، پرورشـی، تحقیق، پژوهش، سرگرمی، بهداشتی، پزشكی

حکایت آقامحمدخان قاجار و شغال ها

 

شبی  آقامحمدخان قاجار نتوانست از زوزه ی شغالان بخوابد. صبح که از خواب برخاست مشاورانش را فراخواند و از آنها کیفری بایسته را برای شغالان طلب کرد.

هر یک کیفری سخت را برای شغالان پیشنهاد کردند. اما ا و هیچ یک را نپسندید و مجازاتی سخت تر را برای شغالان جستجو می کرد. دستور داد تمامی  شغالانی را که در آن حوالی یافت می شد، را بیابند و زنده به حضورش آورند.

وقتی  شغالان را به حضورش آوردند، بر گردن تمامی آنها زنگوله ای آویخت و آنها را دوباره در صحرا رها کرد. طعمه ها از صدای زنگوله شغالان می گریختند و هیچ یک نتوانستند طعمه ای شکار کنند. چند روزی بدین نحو سپری شد تا همگی  از گرسنگی مُردند.

 

- ایران در دوره سلطنت قاجار، علی اصغر شمیم، صفحه ۵۱



ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و حکایت،
برچسب ها: حکایات طنز، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایات کوتاه و آموزنده، حکایت آقامحمدخان قاجار و شغال ها،
سه شنبه 15 فروردین 1396----[ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

بهترین مطالب درسی، آموزشی، مدیریت و معاونت، پرورشـی، تحقیق، پژوهش، سرگرمی، بهداشتی، پزشكی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :