تاریخ نگارش: دوشنبه 1 خرداد 1396 + نظرات ()

دلبر

 

در خواب دیدم دلبرم، خندید و من بوسیدمش

آرام چون پروانه ای، رقصید و من بوسیدمش

 

همپا شدم با گام او، با ناز و با ایهام او،

با نم نم آوازها، چرخید و من بوسیدمش

 

در دشت و صحرای دلم،امید بارش داشتم

چون نرگسی درسینه ام، روئید و من بوسیدمش

 

گفتم فدایت جان من، کی می شوی مهمان من

آهسته در رویای من، لغزید و من بوسیدمش

 

رفتم کمی مستی کنم، تا اوج همدستی کنم

در جام احساس اندکی، جوشید و من بوسیدمش

 

تردید کردم در غزل، در بیت هایی بی مثل

مشتی غزل در دیده ام، پاشید و من بوسیدمش




طبقه بندی: شعر و مشاعره، 
برچسب ها:دلبر، نرگس، غزل، مستی، احساس، عشق، عاشق،
داغ کن - کلوب دات کام

تاریخ نگارش: یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 + نظرات ()

عشق …

 

عشق وقتی داخل قلبی اقامت می کند

چشم ها دیگر به اشک و گریه عادت می کند

 

حاجت عاشق وصال هست و روز و شب

می نشیند با خدای خود عبادت می کند

 

با وضو می خوابد و در خواب زائر می شود

صورت معشوقه را هر شب زیارت می کند

 

دلبرم تاجر شده دل می خرد با ی نگاه

در خیابان می رود راحت تجارت می کند

 

آن درخت بید هم وقتی که او رد می شود

با کمر خم می شود بر او ارادت می کند

 

پنکه ای که در اتاق توست شاید عاشق است

باز می چرخد به سمت تو نگاهت می کند

 




طبقه بندی: شعر و مشاعره، 
برچسب ها:عشق، عاشق وصال، عاشق، وصال، روز و شب، روز، شب،
داغ کن - کلوب دات کام

تاریخ نگارش: چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396 + نظرات ()

درد عشق

 

لمس باید کرد دردی را که عاشق می کشد

رنج سرخی را که گلبرگ شقایق می کشد

 

درک باید کرد، شب های بلند و سرد را

استخوان دردی که عاشق، آن دقایق می کشد

 

طعم تلخ زهر، در کابوس را باید چشید

کام تلخی را ،که با لمس حقایق می کشد

 

حس تنهایی و خاموشی شمعِ رو به باد

رشد بغض بی امانی را که تا دق می کشد

 

خوب باید دید، حال و روز هر دلداده را

پیچ و تابی را که شب، تا صبح صادق می کشد

 

عشق، طوفان است و عاشق، چون غریقی نا امید

انتظاری سخت، به امید قایق می کشد




طبقه بندی: شعر و مشاعره، 
برچسب ها:درد عشق، عاشق، عشق، حس تنهایی، تنهایی، شقایق،
داغ کن - کلوب دات کام

تاریخ نگارش: یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 + نظرات ()

بوی عشق

 

بر مزارم گریه کن اشکت مرا جان می دهد

ناله هایت بوی عشق و بوی باران می دهد

 

دست بر قبرم بکش تا حس کنی مرگ مرا

دست هایت دردهایم را تسلا می دهد

 

با من درمانده و شیدا سخن را تازه کن

حرف هایت طعم شیرین بهاران می دهد

 

وقت رفتن لحظه ای برگرد قبرم را ببین

این نگاه آخرت امید ماندن می دهد

 

رفتی و چشمم به دنبال قدم هایت گریست

زخم های مرده ام را رفتنت جان می دهد

 

نیست از من قدرت بوسیدن چشمان تو

باد می بوسد به جایم قلب ایمان می دهد




طبقه بندی: شعر و مشاعره، 
برچسب ها:بوی عشق، عشق، عاشق، شیرین، چشم، قلب،
داغ کن - کلوب دات کام

تاریخ نگارش: شنبه 23 اردیبهشت 1396 + نظرات ()

ویران تو هستم

 

من کلبه ای از عشقم و ویران تو هستم

درمانده ی گرمای دو دستان تو هستم

 

آغشته به تو می شود این جسم پر از عشق

چون شاعر دیوانه ی چشمان تو هستم

 

لب های تو مانند دوبیتی قشنگی است

من عاشق آن خنده و دندان تو هستم

 

هر یک مژه ات مثل غزل های قشنگی است

چون شیفته ی هر خط دیوان تو هستم

 

از سلسله ی موی تو شب هم شده عاشق

بیمار شده این دل و حیران تو هستم

 

بی جان شده ام در پی وصل رخ ماهت

با خنده ی خود جان بده ویران تو هستم




ویران تو هستم,ویران,شاعر دیوانه,شاعر,دیوانه,عاشق,دوبیتی





طبقه بندی: شعر و مشاعره، 
برچسب ها:ویران تو هستم، ویران، شاعر دیوانه، شاعر، دیوانه، عاشق، دوبیتی،
داغ کن - کلوب دات کام

تاریخ نگارش: چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 + نظرات ()

بی تو

 

بی تو دستم با قلم بیگانه شد اما ندیدی

از تو گفتن هم دگر افسانه شد اما ندیدی

 

نام تو آمد به شعرم، دفترم آتش گرفت

گِرد این آتش، قلم پروانه شد اما ندیدی

 

رفتی و بعد از تو خالی مانده جای خالی ات

بی کسی، سهم من دیوانه شد اما ندیدی

 

خانه ای از دل بنا کردم به شوق بودنت

در نبودت، خانه ام ویرانه شد اما ندیدی

 

مِی فروشان، باده ای از غم به جام ام کرده اند

هستی من، مست این پیمانه شد اما ندیدی

 

بوی غم دارد، تمام بیت بیت شعر من

بی تو نام این غزل، غمنامه شد اما ندیدی


ویرانه، پروانه، دیوانه، عشق، عاشق

ویرانه پروانه دیوانه عشق عاشق شوق پیمانه




طبقه بندی: شعر و مشاعره، 
برچسب ها:ویرانه، پروانه، دیوانه، عشق، عاشق، شوق، پیمانه،
داغ کن - کلوب دات کام

تاریخ نگارش: چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 + نظرات ()

چه کنم؟

 

به سرم یاد تو آوار شد امشب چه کنم؟

به غم و غصه گرفتار شد امشب چه کنم؟

 

خبر بی کسی ام را همه جا پخش کنید

بَختَک دلهره بیدار شد امشب چه کنم؟

 

نه امیدی به من است و، نه زمان می گذرد

قاتلم، ساعت دیوار شد امشب چه کنم؟

 

گفته بودم که فراموش کنم یاد تو را

بودنت صد دفعه تکرار شد امشب چه کنم؟

 

چه به کافر، چه مسلمان، خبرم را ببرید

خنده از بخت طلبکار شد امشب چه کنم؟

 

قلم عاجز که کند شرح پریشانیِ من

آرزوها همه بر دار شد امشب چه کنم؟

 

به کدامین گنه ام سوختن و در به دری ؟

لحظه ها زار تر از زار شد امشب چه کنم؟

 

بنویسم به شبی درد دل از سنگ صبور

همزبان دفتر و خودکار شد امشب چه کنم؟

 

جواد الماسی



چشم سیه، چشم، ویرانه، پروانه، دیوانه، عشق، عاشق




طبقه بندی: شعر و مشاعره، 
برچسب ها:چشم سیه، ویرانه، پروانه، دیوانه، عشق، عاشق، جواد الماسی،
داغ کن - کلوب دات کام

(تعداد کل صفحات: 6)     1  2  3  4  5  6  

...